صفحات پاپ آپ

∻⊱ ترنم عشق طنین زندگی ∻⊱

کـــــافه هفتــــــاد

 

وقت تنهاییت

کنار پنجره بخار گرفته

یک استکان چای داغ

مهمان منی ...

نوش جان

چای رفاقت من همیشه تازه دم است ....!!!

 

 

 

          
 



تاريخ : پنج‌شنبه 09 شهریور 1391 | 18:30 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(0)

گفت :کدام راه نزدیک تر است ؟

گفتم : به کجا؟

گفت : به خلوتگه دوست !

گفتم : تو مگر فاصله ای میبینی بین دل و آنکس که دلت منزل اوست ؟؟؟

 



تاريخ : پنج‌شنبه 09 شهریور 1391 | 17:58 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(6)

 ما پیغام دوستیمان را با دود به هم میرسانیم

نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست یا نه؟!؟

من که این سو جنگلی را به آتش کشیده ام ...

 

 

 

      



تاريخ : چهارشنبه 08 شهریور 1391 | 23:03 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(0)

 

هر کسی می تواند با تو لبخند بزند
هر کسی می تواند با تو گریه کند
اما کسی که تو را دوست دارد

وقتی اشک در چشمان توست ، میتواند آنرا تبدیل به لبخند کند

 



تاريخ : دوشنبه 06 شهریور 1391 | 15:05 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(2)

اینک که خالق هستی،

فتح قله تطهیر و عبادت را در عید فطر برما ارزانی داشت ،

شاد و خجسته باد بر شما عزت نفس و همنشینی با خدا

عید سعید فطر بر مسلمین جهان مبارک باد

التماس دعااااااااااااا



تاريخ : یکشنبه 29 مرداد 1391 | 09:49 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(15)

گذشت آن زمان کهنه دیدار

رفت آن دقیقه های پر هیاهو
رفت آن حس دیدار
شکست آن لحظه زیبا
سکوت‌‌،سکوت،سکوت
و تو ...
چه ساده گذشتی از این همه احساس
و من...
سکوت‌‌،سکوت،سکوت
 

 



تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1391 | 23:23 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(1)

 

قطار می رود ….

 

 

 تو می روی …..

 

 

تمام ایستگاه می رود …………

 

 

و من چقدر ساده ام که سالهای سال ، در انتظار تو

 

 

کنار این قطار رفته ایستاده ام

 

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام



تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1391 | 23:15 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(0)

آخرین حرف تو چیست؟

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


تاريخ : شنبه 14 مرداد 1391 | 23:23 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(4)

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای

خرد شدن غرورش رانشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای

خوشبختی خودت دعا کنی؟

 



تاريخ : سه‌شنبه 10 مرداد 1391 | 13:13 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(1)

از چه بنویسم؟؟


از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟
یا از دلی که سوتو کور است؟
از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟
از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟
یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟
از چه بنویسم ؟؟
از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟
یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟
از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟
یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟
من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم
من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..
من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد

از چه بنویسم....



تاريخ : یکشنبه 01 مرداد 1391 | 15:32 | نویسنده : foadjoon | ارسال نظر(1)

کـــــافه هفتـــــــاد

کـــــافه هفتـــــــاد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران